گفت‌وگوی «رو‌به‌رو» با «عبدالجبار کاکایی» درباره سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب

کشور در دهه 60 مُبلغ می‌خواست نه شاعر

30 مرداد 1395
خوشحالم که از «گلخانه حمایت دولتی» بیرون‌ آمده و «پایگاه مردمی» پیدا کرده‌ام
رو ب‌ رو -

عبدالجبار کاکایی ازجمله شاعرانی است که در طول حیات فکری و ادبی خود، القاب متفاوتی همچون انقلابی، متعهد و همین‌طور فتنه‌گر را تجربه کرده و به موازات حضور در برنامه‌های تلویزیونی و جشنواره‌های ادبی، از سخنرانی در فرهنگ‌سراها منع شده است. او با وجود این تضادها و با همه فرازونشیب‌هایی که پشت‌ِسر گذاشته، موقع یادآوری خاطرات سال‌های ابتدایی انقلاب و نسبتش با نهادهای فرهنگی وقت می‌گوید: «من و هم‌فکرانم در جایی ایستاده بودیم که اکثریت مردم ایستاده بودند». طبق این گفته‌ها، او و دیگر شاعران انقلابیِ حوزه هنری به مطالبه و خواست عمومی مردم پاسخ دادند و به دنبال همین آرمان هم ناچار به ترک این نهاد انقلابی شدند. احمد جنتی در کسوت ریاست سازمان تبلیغات از شاعران توقع داشت به تبلیغ برای دفاع مقدس مشغول باشند؛ مثل «صادق آهنگران». کاکایی در بخشی از مصاحبه درباره برخورد حکومت با منتقدانِ خود به جریانات کانون نویسندگان اشاره می‌کند و می‌گوید: «کانون فعالیت چشمگیری نداشت که بتواند جمع وسیعی از جوانان مولد و هنرمند را به سمت خودش هدایت کند». بااین‌حال به کینه‌ها و عداوت‌های دهه 60 معترض است و طوری حرف می‌زند که انگار تلخی آن ماجراها هنوز در خاطرش مانده است.

...

ازآنجاکه امور فرهنگی و ادبی در جامعه ما به‌شدت به نهادهای دولتی و سیاست‌گذاران عرصه فرهنگ پیوند خورده است، شاعر و نویسنده ایرانی چطور می‌تواند هم به وظیفه خود عمل کند، هم مغضوب نهادها نشود؟
به‌طورکلی هر هنرمند، نویسنده و شاعری حقوق مادی و معنوی‌ای دارد که او را ناچار به ارتباط برقرارکردن با دستگاه‌های دولتی می‌کند. این در حالی است که به نظر من، تعامل با یک وزارتخانه وظیفه نویسنده و شاعر نیست؛ بلکه اتحادیه‌های صنفی باید به دنبال حقوق مادی و معنوی یک هنرمند باشند که در این کار تخصص بیشتری دارند و با مباحث حقوقی نیز آشناترند. تعامل یک نویسنده یا شاعر با وزارتخانه می‌تواند محدود به نگارش یک نامه سرگشاده به وزیر باشد، در شرایطی که بخواهد پیامی را به اطلاع عموم مردم جامعه برساند. در نبود یک نهاد صنفی ما می‌بینیم که عملا مشخص نیست که منِ شاعر چگونه باید با وزارتخانه ارتباط برقرار کنم و از طریق کدام سازوکار باید دنبال حقوق خودم باشم.
شما علاوه بر اینکه سال‌های سال با نهادهای فرهنگی، ازجمله حوزه هنری، وزارت ارشاد و صداوسیما ارتباط داشتید، عضو انجمن شاعران هم بوده‌اید؛ همچنین تجربه دبیری هشتمین جشنواره شعر فجر را داشتید که با شعار «چندصدایی» کار خود را آغاز کرد. به نظر شما تا چه حد می‌توان به هم‌گرایی میان اهالی ادب و هنر امیدوار بود و آیا تجربه ناموفق هشتمین جشنواره فجر نشان نمی‌دهد که امکان هم‌گرایی میان اهالی ادب و تشکیل اتحادیه صنفی وجود ندارد؟
ببینید به‌طورکلی اتحادیه‌های صنفی براساس حقوق مدنی افراد تشکیل می‌شوند و باید فارغ از دغدغه‌های ایدئولوژیک و جناحی، حامی حقوق مادی و معنوی صنف خودشان باشند. این در حالی است که اتحادیه‌ها و انجمن‌های ادبی کشور ما، بیشتر انجمن‌های شخصی هستند که گروه‌های هم‌فکر خودشان را جذب می‌کنند. ما در جشنواره شعر فجر به دنبال ایجاد یک شوک در جامعه پراکنده ادبی بودیم. در واقع می‌خواستیم با ایجاد وفاق ملی در حوزه ادبیات، برای اولین‌بار مجموعه عملکرد مولدان ادبیات در داخل کشور، فارغ از پیشینه آنها را ارزیابی کنیم؛ اما به‌زودی افرادی پیدا شدند که خواستار مرزبندی شدند. فکر من این بود که جشنواره با موفقیت برگزار شود تا اولین قدم را در زمینه هم‌گرایی برداشته باشیم و پس از آن بتوانیم یک اتحادیه فراگیر با حمایت جامعه ادبی تشکیل دهیم. همان‌طورکه مشاهده کردید، گرو‌هی از شعرا، برخی افراد تندرو و حتی خود وزارت ارشاد با این شوک به‌شدت مخالفت کردند؛...

برای خواندن ادامه این گفتگو لطفا نسخه مکتوب را تهیه و مطالعه فرمائید

ارسال نظرات