گفت‌وگوی «رو‌به‌رو» با احمد مسجدجامعی درباره فرازوفرود حاشیه و روند چهار دهه سیاست‌گذاری فرهنگی جمهوری اسلامی

وزارت ارشاد فقط در دوره اصلاحات مرجعیت داشت

01 شهریور 1395
همان‌ها که امروز به سینماگران فحش می‌دهند اول انقلاب هم می‌گفتند سینما بد است
رو ب‌ رو -

چرا با وجود قریب به چهار دهه سیاست‌گذاری فرهنگی در کشور هنوز فهم و تفاهم‌نظر منسجمی از این مقوله در میان متولیان این حوزه، از سیاست‌گذار گرفته تا مجری، وجود ندارد؟ اصولا چرا سیاست‌گذاری فرهنگی تا این اندازه مهم و درعین‌حال چالش‌زا شده است؟ چرا ذیل همین سیاست‌گذاری‌ها، یک نهاد مرجع، مجوز تولید و توزیع یک کالای فرهنگی را صادر می‌کند و نهادی دیگر مجوز لغو و تدارک توزیع‌نشدن و دیده‌نشدن آن اثر را؟ این‌همه چندگانگی در شناسایی غایت و مطلوب فرهنگی جامعه‌ای که انقلاب آن بیش از هر مقوله دیگری پیوست فرهنگی خود را مایه برتری نسبت به دیگر انقلاب‌های هم‌عصرش می‌داند از کجا نشئت می‌گیرد؟ نادیده‌گرفتن اندیشه‌ها و رویکردهای فرهنگی متفاوت از جریان‌های رسمی در برنامه‌ریزی‌های گذشته، ناشی از یک استراتژی انقلابی-فرهنگی بوده یا رویکردهایی سلیقه‌ای و مبتنی بر مصلحت‌اندیشی و خطرشناسی‌های به‌بیراهه‌رفته؟ پاسخ به این سؤال‌ها و بسیاری سؤال‌های دیگر با محوریت نقد و بررسی سیاست‌گذاری فرهنگی در دولت‌ها و برهه‌های مختلفِ بعد از انقلاب در گفت‌وگو با احمد مسجدجامعی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات و عضو فعلی شورای شهر تهران، می‌توانست بسیار مفصل‌تر از گفت‌وگوی پیش‌رو باشد. سؤالاتی که به دلیل زمان کوتاه گفت‌وگو، برخی از آنها مطرح نشد و برخی‌ها هم مجال پاسخ و چالشی درخور پیدا نکردند. مسجدجامعی تمایلی برای صحبت درباره عملکرد وزارت ارشاد دولت یازدهم نداشت؛ اما با وجود نقدهای جدی که به برنامه‌های اول و دوم در حوزه فرهنگ وارد می‌داند، تأکید می‌کند که پایه بسیاری از رویدادها و تحولات فرهنگی در دوره نخست‌وزیری میرحسین موسوی و ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی‌رفسنجانی گذاشته شده است؛ تحولات و تصمیماتی که به اعتقاد او بعدها تغییراتی فکری-فرهنگی را در جامعه رقم زدند که نتیجه آن انتخاب سیدمحمد خاتمی به عنوان رئیس‌جمهوری منتخب مردم بود.

...

 شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 69 سندی را با عنوان اصول سیاست‌های فرهنگی تدوین و تصویب کرده است که فارغ از باید‌ونبایدهای معمول چنین اسناد بالادستی، بر تربیت انسان ایرانی متعالی، کامل و معنویت‌گرای متکی به آموزه‌های دینی تأکید می‌کند. اسناد زیاد دیگری هم از این دست در مراجع مختلف تنظیم و تصویب و احتمالا در این سال‌ها ابلاغ شده‌اند. اگر با نگاهی به چنین اسنادی بخواهیم قریب به چهار دهه سیاست‌گذاری فرهنگی پس از انقلاب را بررسی کنیم، مهم‌ترین مؤلفه چهار دهه سیاست‌گذاری در این حوزه چیست؟
سندی که اشاره کردید، سند مهمی است. اولین‌بار در دوره وزارت آقای خاتمی، در شورای فرهنگ عمومی، سندی تدوین می‌شود که منویات و خواست مسئولان نظام در حوزه فرهنگ را در یک چارچوب، مدون می‌کند؛ درواقع این سند نوعی اجماع مسئولان و سران قوا در تشخیص، تعیین و تدوین حدود فعالیت‌های فرهنگی و هنری، رسانه‌ای و فرهنگ عمومی است. این توافق‌نظر حول محور و چارچوب‌های بیان‌شده در این سند، پاسخ به این سؤال است که سیاست‌گذاری فرهنگی چیست؛ موضوعی که ماهیتا یک مفهوم نسبتا جدید در حوزۀ فرهنگ است. مقوله فرهنگ در سال‌های ابتدایی انقلاب، در نظام اجتماعی کشور و در دستگاه‌های اجرائی، در حاشیه قرار داشت؛ هرچند پیش از انقلاب هم از وضع چندان بهتری برخوردار نبود؛ ولی کم‌کم راه خود را به متن سیاست‌گذاری‌ها پیدا کرد. زمانی به مسئله فرهنگ در این سطح توجهی نمی‌شد و دستگاه‌های مختلف بیشتر روی متغیرهای اقتصادی متمرکز بودند؛ اما رفته‌رفته برنامه‌نویسان و کارشناسان به این نتیجه رسیدند که دست‌یابی به اهداف اقتصادی هم بدون توجه به حوزه فرهنگ چندان میسر نیست و اتفاقا این نتیجه‌گیری و تأثیرپذیری، موضوعی است که در اصول سیاست‌های فرهنگی هم درباره آن تأکید شده است. اصول سیاست‌های فرهنگی بحثی را مطرح می‌کند مبنی بر تأثیر عملکرد دستگاه‌های غیرفرهنگی بر حوزه فرهنگ. اینکه مثلا اقتصاد چگونه بر فرهنگ تأثیر می‌گذارد و ... ما در دستگاه‌های اجرائی هم همیشه شاخصی داشتیم که با رصدکردن تحولات اقتصادی، در پی دانستن و یافتن تأثیر این تحولات بر حوزه فرهنگ بودیم؛ اما چون در وزارت ارشاد در وهله اول مسئولیت کالای فرهنگی را برعهده داشتیم، پیوسته رصد می‌کردیم که برای نمونه یکسان‌شدن قیمت ارز چه تأثیری روی بازار کتاب دارد و چه تأثیری روی قیمت بلیت سینما می‌گذارد؛ یعنی این ارتباط متقابل را رصد می‌کردیم. از طرفی این موضوع هم مطرح است که برای پیشبرد اهداف و تحولات اقتصادی هم به فهم و ساختار فرهنگی نیاز دارید که بحث مهمی است. در دنیا هم قدرت‌های بزرگ اقتصادی و کشورهای توسعه‌یافته سعی می‌کنند در مدیریت دستگاه‌ها و سازمان‌هایی مثل یونسکو حضور تأثیرگذار داشته باشند؛ چراکه گردش مالی حوزه فرهنگ از هنر و گردشگری و خلاقیت گرفته تا موسیقی و سینما و اسباب‌بازی، خود بازار بسیار بزرگی شده است. اجمالا دربارۀ سؤال شما باید اشاره کنم که ما در برنامه‌ریزی سه مسئله اساسی داریم: یکی بیان وضعیت موجود است، دیگری بیان وضعیت مطلوب و سوم چگونگی رسیدن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. از طرفی برنامه‌ها دو رویکرد شامل رویکردهای مفاهیمی و گفتمانی و رویکرد فنی دارند. به‌هرحال حرف‌های کلی و کلان و آرمان‌ها اگر شکل فنی پیدا نکنند، محقق نمی‌شوند. برنامه‌های اول و دوم ما در حوزه فرهنگ بیشتر صورت کلان داشتند؛ یعنی همین تعاریف متعالی که شما اشاره کردید و خیلی کلی هستند؛ اما چندان راهکار فنی برای تحقق آنها در نظر گرفته نشده بود.
....

برای خواندن ادامه این گفتگو لطفا نسخه مکتوب را تهیه و مطالعه فرمائید

ارسال نظرات