«ناصر فکوهی»، مدیر مؤسسه‌ انسان‌شناسی و فرهنگ در گفت‌و‌گو با «رو‍به‌رو»:

فرهنگ را با خرده مقاومت می‌توان توسعه داد

30 مرداد 1395
سانسور همواره با بهانه‌ای خود را انقلابی و مشروع نشان می‌دهد
رئوف عاشوری - خبرنگار

 دخالت قدرت در فرهنگ تا کجاست؟ اصلا فرهنگ چگونه سوژ‌ه‌ سیاست می‌شود؟ سیاست فرهنگی چیست و سازوکار آن در جمهوری اسلامی چه بوده است؟ نقش و اراده‌ دولت‌ها در این میانه کجاست؟ مرز سیاست فرهنگی و دخالت فرهنگی را چگونه باید تشخیص داد؟ پیامد سیاست‌های‌ فرهنگی در حوزه‌ مطبوعات و آزادی رسانه چیست؟ آیا سانسور و حذف می‌تواند پاسخ نهایی خواستِ فرهنگی بسیاری از جامعه‌ ما باشد؟ آیا تیغ سانسور هنوز مثل قبل بُرنده است؟ اینها، فقط بخشی از پرسش‌هایی است که مرا واداشت تا در پرونده‌ فرهنگی این شماره از مجله‌ «روبه‌رو» سراغ «ناصر فکوهی» را بگیرم و با او دراین‌باره به گفت‌وگو بنشینم. فکوهی در این گفت‌وگو، سیاستِ فرهنگی را به مثابه‌ یک فرایند چندجانبه و پیچیده پیش می‌کشد و راه‌حل‌ها و تحلیل‌های ساده‌ سیاسی را در روبه‌روشدن با آن، ساده‌لوحانه و ناکارآمد می‌داند.

...

سیاست فرهنگی چیست؟ و از این منظر، دخالت حداکثری دولت ایران را در مقایسه با فرانسه و... چگونه می‌شود توضیح داد؟
منظور از سیاست فرهنگی، برنامه‌ریزی برای مدیریت و کمک به بهبود موقعیت فرهنگ در یک جامعه مشخص است. این جامعه در شرایط امروزِ جهان، معمولا یک دولت ملی یا یک حکومت محلی است. دولت‌های ملی همان کشورها هستند و حکومت‌های محلی، واحدهایی مانند شهرها، استان‌ها، مناطق و ... . اما سیاست فرهنگی می‌تواند در چارچوب‌های کوچک‌تری هم مطرح باشد؛ از یک مرکز فرهنگی گرفته تا یک انجمن علمی و ... . این برنامه‌ریزی ممکن است با هدف یا اهداف راهبردی درازمدت و همچنین با اهداف کوتاه‌مدت انجام بگیرد تا هم امکان‌ یافتن، بروز و رشد خلاقیت‌های فرهنگی را فراهم کند و آن را بالا ببرد و محیط سالمی برای این رشد ایجاد کند و هم به امر پایداری یعنی تداوم‌داشتن این ساماندهی و رشد و بالابردن خلاقیت‌ها و رفتارهای فرهنگی مفید برای جامعه یاری رساند؛ یعنی آنها را از یک نسل به نسل بعدی منتقل و هر بار افزایش دهد؛ بنابراین سیاست فرهنگی لزوما باید در خدمت بهترشدن وضعیت برای عموم مردم، با معیار قراردادن میانگین‌ها باشد، نه در پی نخبه‌گرایی و چهره‌سازی و ایجاد نقاط قدرتمند برجسته و رهاکردن پهنه‌های دیگر که مسئولیتش را برعهده دارد. این سیاست باید در خدمت کل جامعه‌ای باشد که برایش تعریف شده و خیر جمعی آن جامعه را هدف بگیرد. منظور از خیر جمعی هم امری است که به سود همه جامعه باشد و نه حاصل جمع فیزیکی منافع افراد آن جامعه. ممکن است هر جامعه‌ای کوچک یا بزرگ در سیاست فرهنگی خود موفق‌تر یا ناموفق‌تر باشد، ممکن است این سیاست را بهتر یا بدتر اجرا کند، ممکن است فرازوفرودهایی در آن داشته باشد و بخش‌های مختلفش از لحاظ کمّی و کیفی متفاوت بوده و بتوان ارزیابی‌هایی مختلف از آنها داشت؛ اما درهرحال سیاست فرهنگی باید بر اساس معیارهایی که گفتیم به این عنوان به رسمیت شناخته شود و نه بر اساس نام‌گذاری دلبخواهانه هر نوع رویکرد یا روش مدیریتی که با فرهنگ سروکار دارد؛ ازاین‌رو اگر شاهد فرایندی باشیم که در آن، عنوان «سیاست فرهنگی» مطرح شده است؛ اما واقعیت نشان می‌دهد که برنامه‌های ارائه‌شده در حال ایجاد یک موقعیت فرهنگی صرفا به سود یا به زیان یک گروه، یک بخش از مردم، یا یک ایدئولوژی و هدف سیاسی، اقتصادی خاص هستند، این فرایند را ما «سیاست فرهنگی» نمی‌نامیم؛ بلکه از آن با عناوینی مانند «دستکاری فرهنگی»، «دخالت فرهنگی»، «نفوذ فرهنگی»، «سلطه و استیلای فرهنگی» و ... استفاده می‌کنیم و حوزه چنین برنامه‌هایی نیز فرهنگ نیستند؛ بلکه عموما در حوزه قدرت و سیاست بررسی می‌شوند. ممکن است در زمان خاصی نیاز به محدودکردن فرهنگ و آزادی‌ها در یک کشور از دیدگاه سردمدارانش پیش بیاید؛ اما این مسئله ربطی به فرهنگ ندارد و باید در حوزه سیاست بحث شود؛ البته اهالی فرهنگ در یک نظام دموکراتیک در بحث مشارکت می‌کنند و در کنش‌های اجتماعی، در حد توان خود، وارد می‌شوند؛ اما کل چنین موضوعی نه در حوزه فرهنگ، بلکه در حوزه سیاست تعریف و تبیین می‌شود.
اینکه دخالت فرهنگی در ایران حداکثری است، بستگی به آن دارد که چگونه و از چه زاویه‌ای به موضوع نگاه کنیم. ایران در موقعیت خاص یک کشورِ پس از انقلاب قرار دارد؛ یعنی در یک دوران پساانقلابی و هنوز بسیاری از دغدغه‌های دوران انقلاب نسبت به گذشته را با خود حمل می‌کند و می‌توان تصور کرد که بسیاری از این دغدغه‌ها هنوز هم مشروعیت داشته باشند؛ یعنی انقلاب هنوز نتوانسته باشد به اهداف اعلام‌شده خود، یعنی استقلال و آزادی و رفاه عموم مردم، برسد. اگر فرض و باور ما چنین باشد، روشن است که دخالت فرهنگی را هم به مثابه یک راه و روش حداکثری انتخاب می‌کنیم؛ اما باید دانست که این روش لزوما نه‌تنها ما را به آن اهداف نمی‌رساند، چه‌بسا باعث فاصله‌گرفتن از آنها خواهد شد. تفاوت سیات‌های فرهنگی در کشوری مانند ایران و به‌طورکلی در جهانِ درحال‌توسعه با کشورهای توسعه‌یافته در این است که در گروه نخست، معمولا دخالت‌ها رودررو و شدید و سخت هستند؛ ولی تأثیر و کارایی بسیار ضعیفی دارند؛ درحالی‌که در کشورهای توسعه‌یافته دخالت‌ها، ظریف، پیچیده، زیرکانه و نرم هستند و کارایی بسیار بالایی دارند. اکثر کشورهای درحال‌توسعه در حقیقت چون مدرنیته در آنها محصولی وارداتی است و نتوانسته‌اند آن را با زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی پیشین خود سازش دهند و در بهترین حالت، تقلیدهایی از بیرون و به سود بیرون کرده‌اند، تصور می‌کنند بهترین روش برای کار فرهنگی، رفتارهای آمرانه یا نصیحت‌وار است و در نتیجه با انتخاب محدودیت و کم‌کردن فضاهای باز و میزان اختیارات مردم خود در زندگی به گونه‌ای که می‌خواهند، بدون آنکه بدانند یا بخواهند، بازی کشورهای قدرتمند را انجام می‌دهند که تمایل دارند از خود تصویری بسیار زیبا و رؤیایی نشان دهند و از آنها تصویری سخت و خشونت‌آمیز. این در حالی است که کارایی دخالت‌ها در گروه اول، یعنی توسعه‌نیافته، بسیار کم و وضعیت فرهنگ نابسامان و در گروه دوم کارایی بسیار بالا و وضعیت فرهنگ هرچند، به دلیل دستاوردهای دموکراتیک، به مراتب بهتر است؛ اما استیلای قدرت حاکم نیز بر حوزه فرهنگ بسیار بالا و این حوزه زیر کنترل و مهار زده شده است.
به نظر شما آیا قوه‌ مجریه و وزارت ارشاد در اجرای سیاست‌های فرهنگی استقلال کافی را دارند یا قوه‌های دیگر در این امر دخالت می‌کنند؟
...

برای خواندن ادامه این گفتگو لطفا نسخه مکتوب را تهیه و مطالعه فرمائید.

ارسال نظرات